![]() |
![]() |
|
| از شکست آرزو هر لحظه دل را ماتمی است |
|
اصولا و کلا کمتر از خودم و روزمرگی هام توی وبلاگم مینویسم واسه اینکه عقیدم اینه که غیر از یکی دو تا مخاطب خاص واسه کسی دیگه ای نوشته هام حتی ارزش نگاه انداختن هم نداره. این جواب سوال کسیه که ازم خواست از خودم از اتفاقات اطرافم و حتی از خودش بنویسم. اکثرا آدما توی زندگی دنبال این هستن تا خیلی از داشته هاشون رو با کسی شریک بشن، از احساسات گرفته تا مادیات و... اما من هیچوقت نتونستم همه داشته هام رو فقط با یه نفر شریک بشم، چراش رو هم هنوز خودم نتونستم پیدا کنم! اگر اون یه نفر دوست بوده که هیچوقت طعم واقعی دوستی رو نچشیدم و نهایتا به این نتیجه رسیدم که هیچ دوستی کامل نیست! پس نتونسته شریک همه داشته هام باشه. خواه و ناخواه بخشی از احساسات متعلق به بستگان هست! اما آیا کسی میتونه بگه تمام یا چقدر از احساساتش متعلق به مادرش هست یا همسرش و یا فرزندش؟! مثل بچه ای که با تمام نادونیش وقتی ازش میپرسی مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟ میگه هردو!!! این جواب نه از روی ترسه و نه از روی سیاست! از دل پاک بچه هست و تقسیم احساساتش... اما من در تقسیم احساساتم هم به خطا رفتم و حتی نتونستم مثل یه بچه سه ساله تفکیک و تقسیم کنم. از این همه مغلطه که بگذریم میرسم به اتفاقات اخیر و سوالایی که واسم پیش اومد. ۱ـ دوست چندین ساله ای که کم کم داشت فراموش میشد اینروزها خودش را خووب می نمایاند به نظر شما چرا؟؟؟!!!! (تیتری رو که انتخاب کردم به این متن هیچ ربطی نداره واسه اینکه ربطش به بی ربطیشه) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 23:41 توسط دریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به پندار تو:
جهانم زیباست! جامه ام دیباست! دیده ام بیناست! زبانم گویاست! قفسم هم طلاست! بر این ارزد که دلم تنهاست؟! |
| آرشیو موضوعی |
|
ادعیه و احادیث آموزه های روانشناسی آیین دوستیابی شعر دانستنی ها متفرقه |
|
RSS
|