![]() |
![]() |
|
| از شکست آرزو هر لحظه دل را ماتمی است |
|
خسته ام از نوشتن از عشق ... از نوشتن از این همه دروغ ... خسته از این کلمات کودکانه ... از این دلخوشی های بچه گانه ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 1:47 توسط دریا |
|
|
یادت هست آن شب تاریک و طوفانی که برای فرار از ترس به من تلفن زدی و گفتی: "همه در و پنجره ها به لرزه در آمده اند و من بیشتر... درخت ها که تکان می خوردند خیال می کنم یکی پشت این پنجره هاست و هر لحظه امکان دارد وارد شود."
یادت می آید که آن قصه وحشتناک را با آن آب و تاب برایت تعریف می کردم و تو آن قدر ترسیده بودی که لام تا کام حرف نمی زدی و حتی صدای نفست هم در نمی آمد همچنان قصه را ادامه میدادم و از اینکه تو اینچنین میترسی لذت میبردم که سرانجام به اوج وحشت قصه رسیدم و صدای جیغی برخاست... ولی عجیب بود! صدا شبیه صدای انسان نبود!!! این جیغ ممتد مثل اینکه قطع شدنی نبود و فقط گوشم را آزار میداد. خودم در وحشت آن قصه درمانده بودم که فهمیدم این صدای جیغ تو نیست... اصلا تو نیستی... و من برای خط قطع شده قصه تعریف میکردم و از بوق ممتد تلفن احساس شادی میکردم که تو ترسیده ای... دوباره تماس گرفتم و پرسیدم تا کجای قصه را شنیدی؟ و آنگاه که پرسیدی کدام قصه؟! دلم میخواست هیچگاه دست به این گوشی کذایی نبرم و استعدادهای وحشت زایم را اینچنین بروز ندهم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 1:5 توسط دریا |
|
|
تحمل این حال را ندارم... تحمل بی حوصلگی را ندارم
دلم برای خودم سنگ شده... خلقم تنگ شده کاش برام دعا کنین...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 3:55 توسط دریا |
|
|
بسیار مهم است که بگذاریم بعضی چیزها بروند رهایشان کنیم آزادشان کنیم. انسان ها باید درک کنند که هیچ کس با کارت های علامت دار بازی نمی کند گاهی می بریم گاهی هم می بازیم. منتظر نباشید چیزی را به شما برگردانند منتظر نباشید قدر تلاشتان را بدانند. نبوغتان را کشف کنند عشقتان را درک کنند. چرخه ها را ببندید. نه به خاطر غرور یا بی قابلیتی یا برتری جویی به خاطر آن که آن چیز دیگر در زندگی تان جای نمیگیرد در را ببندید موسیقی را عوض کنید خانه را تمیز کنید غبارها را بتکانید. دیگر آن کسی نباشید که بودید و کسی بشوید که هستید. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 1:52 توسط دریا |
|
|
زمستان شد خداحافظ عروسک
خداحافظ عزیز ناز کوچک حلالم کن اگر گفتم سیاهی تو زیبایی تنت از در و پولک چه شبها پای من را قلقلک داد قدم های لطیفت روی قوزک عزاداری به پا می کردی آنگه که ظاهر می شدی بر چشم کودک اگر جن و لولو در شب بیایند میان ترسناکان هم تویی تک اگر برخاست جیغی در مکانی جمال تو هویدا گشته بی شک اگر راهت نمی دادیم در جمع اگر هر جا که بودی می شدی دک مشو غمگین که از آغاز خلقت هراس از تو شده بر قلب ما حک بشارت بادت ای زیبا که دیگر نخواهی خورد از دمپایی ام چک خداحافظ حلالم کن که رفتی خداحافظ تو ای جاندار کوچک تقدیم به تمامی له شدگان
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 0:47 توسط دریا |
|
|
الهی داغ دل را نه زبان تواند تقریر کند و نه قلم یارد به تحریر رساند الحمدلله که دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است. الهی نه خاموش می توان بود و نه گویا. در خاموشی چه کنیم در گفتن چه گوییم؟ آیت الله حسن زاده آملی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 0:11 توسط دریا |
|
|
حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه ميكني : وقت رفتن است باز هم همان حكايت هميشگي! پيش از آن كه با خبر شوي! لحظه عزيمت تو ناگزيز ميشود آي ... اي دريغ و حسرت هميشگي! ناگهان چقدرزود دير ميشود! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 3:26 توسط دریا |
|
|
سلام ای غروب غریبانه ی دل |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 3:18 توسط دریا |
|
|
وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها می رسد فقط به سادگی بگو "همه اش تقصیر من بود". (جکسون براون)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 2:53 توسط دریا |
|
|
هزار تلاش انسان به اندازه یک تقدیر کارساز نیست. (نیچه)
بسیاری بخاطر برآیند هنجارهای درونی شان بین نمای سپید و پاکی در اشتباهند. (اورود) مردم با شخص ما دوست نیستند بلکه با سعادتمان دوست هستند. (ناپلئون بناپارت) دروغ مثل برف است هر چقدر آن را بغلتانید بزرگ تر می شود. (ولتر) بهترین زمان برای کنترل احساس لحظه ی شروع آن است. (آنتونی رابینز)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 2:12 توسط دریا |
|
|
سعادت دیگران بخش مهمی از زندگی ماست.
رنان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 1:45 توسط دریا |
|
|
گذشت زمان آدمی را پیر نمی سازد بلکه ترک آرمان ها و کمال مطلوب هاست که ما را فرتوت و افتاده می کند ژنرال دوگاس مک آرتور |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 1:42 توسط دریا |
|
|
دوستان جدید پیدا کنید اما دوستان قدیمی را هم حفظ کنید. اینها نقره و آنها طلا هستند.
پرمودابترا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 1:40 توسط دریا |
|
|
آنکه می خواهد روزی پریدن آموزد نخست می باید ایستادن راه رفتن دویدن و بالا رفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند. نیچه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 1:30 توسط دریا |
|
|
ديوانه شبگوي
که دل به نجواي سنگ سپرده بود خواسته هايش در نتوانسته هايش صدايي جز شکستن نداشت اگر کلام خلاصه در اين است مي نويسم از رنج که مي گويم چه مي داني؟ که هيچکس نمي داند بر اين خسته ناگريز چه مي گذرد با دلي سرشار از تکلم دريا و صبري آميخته با درد در پس ابرها مي نشينم و از اندوه خويش با دل تنها محرم راز مي گويم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 1:53 توسط دریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به پندار تو:
جهانم زیباست! جامه ام دیباست! دیده ام بیناست! زبانم گویاست! قفسم هم طلاست! بر این ارزد که دلم تنهاست؟! |
| آرشیو موضوعی |
|
ادعیه و احادیث آموزه های روانشناسی آیین دوستیابی شعر دانستنی ها متفرقه |
|
RSS
|