تبليغاتX
دعـــــــای مســتـــــــــــجاب
از شکست آرزو هر لحظه دل را ماتمی است
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

دریا و من چقدر شبیهیم گرچه باز

من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست

با او چه خوب می شود از حال خویش گفت

دریا که از اهالی این روزگار نیست

"امشب ولی هوای جنون موج می زند

دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست"

ای کاش از تو هیچ نمیگفتمش ببین

دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 6:1  توسط دریا | 

 

به كه بايد دل بست؟

به كه شايد دل بست؟

سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .

هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ

گرم، پاسخ گويد

نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ

قدمي، راه محبت پويد

***

خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست

همه گلچين گل امروزند ـ

در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست .

***

به كه بايد دل بست ؟

به كه شايد دل بست ؟

نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ

نقشه يي شيطانيست

در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ

حيله پنهانيست .

***

زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ

هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست

پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ

هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست

به كه بايد دل بست؟

به كه شايد دل بست؟

***

خنده ها ميشكفد بر لبها ـ

تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي

همه بر درد كسان مينگرند ـ

ليك دستي نبرند از پي درمان كسي

***

از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟

ريشه عشق، فسرد

واژه دوست، گريخت

سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟

***

دست گرمي كه زمهر ـ

بفشارد دستت ـ

در همه شهر مجوي

گل اگر در دل باغ ـ

بر تو لبخند زند ـ

بنگرش، ليك مبوي

لب گرمي كه ز عشق ـ

ننشيند بلبت ـ

به همه عمر، مخواه

سخني كز سر راز ـ

زده در جانت چنگ ـ

بلبت نيز، مگو

***

چاه هم با من و تو بيگانه است

ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند

درد دل گر بسر چاه كني

خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند

گر شبي از سر غم آه كني .

***

درد اگر سينه شكافد، نفسي بانگ مزن

درد خود را به دل چاه مگو

استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ

آب شو، « آه » مگو .

***

ديده بر دوز بدين بام بلند

مهر و مه را بنگر

سكه زرد و سپيدي كه به سقف فلك است

سكه نيرنگ است

سكه اي بهر فريب من و تست

سكه صد رنگ است

***

ما همه كودك خرديم و همين زال فلك

با چنين سكه زرد ـ

و همين سكه سيمين سپيد ـ

ميفريبد ما را

هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند ـ

گفته ام با دل خويش:

مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش

نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش

آسمان با من و ما بيگانه

زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه

« خويش » در راه نفاق ـ

« دوست » در كار فريب ـ

« آشنا » بيگانه

***

شاخه عشق، شكست

آهوي مهر، گريخت

تار پيوند، گسست

به كه بايد دل بست ؟

به كه شايد دل بست ؟

مهدی سهیلی

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:53  توسط دریا | 
درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد. حجاج یوسف را خبر کردند بخواندش و گفت دعای خیری بر من کن. گفت خدایا جانش بستان. گفت: از بهر خدای این چه دعاست؟ گفت این دعای خیرست تو را و جمله مسلمانان را.

ای زبر دست زیر دست آزار            گـرم تا کی بماند این بازار

بـه چـه کـار آیدت جهانـداری            مردنت به که مردم آزاری

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 12:42  توسط دریا | 
امام علي: وقتي از چيزي ترسيدي خودت را درآن بينداز که ترست بيش از خود آن تو را از پاي در می آورد. (نهج البلاغه)
+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 3:7  توسط دریا | 

کاغذ سفید را هرچقدر هم که تمیز و زیبا باشد کسی قاب نمی گیرد، برای ماندگاری در ذهن ها باید حرفی برای گفتن داشت. گاهی وقت ها از نردبان بالا می رویم تا دستهای خدا را بگیریم، غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نرده ها را محکم گرفته که ما نیافتیم. خدواند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگر...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 10:43  توسط دریا | 
آلبرت انیشتین: ما چهل میلیون بهانه برای شکست داریم ولی یک دلیل محکم نداریم.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 10:22  توسط دریا | 
امام علی (ع): نگرانی های سالت را به نگرانی های امروزت اضافه نکن. برای امروز نگرانی های خودش کافی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 10:19  توسط دریا | 

نوای سینه من نای خویش می سوزد

چو آتشی که فقط جای خویش می سوزد

   هنوز در پی یکرنگی رفیقانم

دلم به ساده دلی های خویش می سوزد

زمهر یکسره ورزیدنم دل مسکین

نبرده سود و زسودای خویش می سوزد

بچشم کبر مبینم که دانه ای اسپند

به یک جرقه سراپای خویش می سوزد

   مرا زملک محبت جدا نباید کرد

چراغ لاله به صحرای خویش می سوزد

من آن نیم که بسوزم ببزم گرم کسی

دلم در آتش دنیای خویش می سوزد

بکنج خلوت خود شور دیگری دارم

چو باده ای که بمینای خویش می سوزد

                                                                                         شاعر: معینی کرمانشاهی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 1:34  توسط دریا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به پندار تو:

جهانم زیباست!

جامه ام دیباست!

دیده ام بیناست!

زبانم گویاست!

قفسم هم طلاست!

بر این ارزد که دلم تنهاست؟!

نوشته های پیشین
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
آرشیو موضوعی
ادعیه و احادیث
آموزه های روانشناسی
آیین دوستیابی
شعر
دانستنی ها
متفرقه
پیوندها
لبگــــــــــزه
مستندسازی
فلسفه رسانه
سوز محبت
الهه نور
خاکستر سرد
حاج علی
عشقی برای معشوق
به جهنم افکار خوش آمدید
هم اندیشی
همه وجود من
طلبه های ونوسی
این انبوه سیب خورها حال آدم را بهم میزند
بیت دیفندر
ققنوس
دریچه ای به سوی ملکوت
مستر خالیبند
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان