![]() |
![]() |
|
| از شکست آرزو هر لحظه دل را ماتمی است |
|
از قدیما گفته بودن دنیا وفا نداره منم میگم این بیوفا انگار تنش میخاره از صبح تا شب قلقلکت میده تا تو بخندی به محض اینکه خندیدی اشکتو در میاره اگر کسی دلت رو برد سه سوت ازش پس بگیر چون دلی رو که میبره تو حراجی میذاره هرکسی از راه میرسه میگه شدم دیوونت یا حتی هر روز واسه تو یه شاخه گل میاره ازش بپرس شاخه گلت یه دسته گل نبوده؟ بپرس ازش چی به سر بقیشون میاره؟ اونوقته که میبینی اون ناکس یلاقبا میگه آخه عزیز من هر گل یه بویی داره تا دوزاریت میافته که کی بوده و چی بوده میگی غلط کردم میگی نمکنم دوباره فردا یکی میاد میگه عاشق شدی تا حالا؟ میگی ببین حال ندارم میکنمت بیچاره فوری میگه گمون کنم یه روز توی زندگیت از یه کسی شکستی خوردی آره؟ تا چشم به هم زدی یهو میبینی اون ناقلا مخو زده چه حرفه ای فقط با یه اشاره امون از این زمونه و امون از این مخ زنا امون از ارزونیه دل که زود میره اجاره امروز یکی فردا دو تا پس فردا سه تا سه تا این دل دیگه کلنگی شد دیگه شده آواره خلاصه جوون واست بگه این دل لخت و عریوون یه پیرهن درست میخواد نه صد تا پاره پاره شاعر: خواهر کوچیکه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 16:7 توسط دریا |
|
|
ما اغلب با پرداختن به چیزهای کوچکی که می بایستی منفور داریم و فراموششان کنیم زندگی را به کام خود تلخ و ناگوار میسازیم. ما در این دنیا چند صباحی بیش زنده نیستیم با وجود این چه ساعات بسیاری از این عمر گرانمایه و بازنیافتنی که در تامل و غصه درباره چیزهایی که در طی سالها هم خودمان و هم دیگران فراموش می کنند تلف می شود. پس بیاییم زندگی خود را وقف اعمال و افکار مفید و باارزش اندیشه های عالی عشق و محبت های واقعی و کارهای پایدار بنماییم. منبع: راه غلبه بر نگرانی ها |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 15:39 توسط دریا |
|
|
هرگز در مقام تلافی برنیایید زیرا در آن صورت به خویشتن زیادتر از آنها آسیب خواهید رسانید.
بهتر است حتی یک دقیقه از عمر خود را درباره کسانی که دوستشان ندارید تلف نکنید. منبع: کتاب راه غلبه بر نگرانی ها |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 15:31 توسط دریا |
|
|
امام حسین(ع): کاری مکن که از آن پوزش بخواهی زیرا مومن نه بد می کند و نه عذر می طلبد و منافق هر روز بد می کند و عذر می خواهد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 15:23 توسط دریا |
|
|
امام صادق (ع): اذا احببت رجلا فاخبره بذلک فانه اثبت للموده بینکما
هرگاه فردی را دوست داشتی او را به عشق خود آگاه کن زیرا که این دوستی میان شما را پابرجاتر میکند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 15:21 توسط دریا |
|
|
با احرامی سیاه به طوافی سپید می رویم طوافی در لیالی عشر. به انتظار عاشورا. حتی اذا مطلع الفجر نظاره ی طواف سیاه پوشان به دور ضریح شش گوشه زیباتر است یا تماشای قطعه قطعه شدن بدن برادر از تل زینبیه؟ چه کسی سزاوار تر است بگوید «ما رایت الا جمیلا»؟ طواف راستین همان طواف عاشورا بود که به طول انجامید. طوافی با لبان تشنه که عاشقان را یکی یکی به مسلخ عشق برد. نماز طواف در برابر بازتاب اشعه آفتاب از سرنیزه ها چه شیرین است! و چه گواراتر است آنگاه که سجده شکرش با شهادت قرین شود!! خوشا به حال دلیری که پیش از همه پای در وادی شهادت نهاد تا ساقی اش رسول خدا شود! گوارایش باد شرابی که برای همیشه سیرابش ساخت. عباسی که هروله کنان دجله و فرات را سعی کرد حسن ختام سعی اش نه حلق نه تقصیر بلکه شکاف فرقش بود و ذکرش یکسره شرمندگی اهل خیمه. چه پر سوز کمر امام را شکست! زمینی که سوغات عباس را بلعید چه می شد اگر زیر پاهای علی اصغر زمزمی جاری می کرد؟ خدا رمی کند جاهلانی را که هدف رمیشان سبط رسول خدا شد و قربانی کند ملعونی را که ذبحش قربانی سیدالشهدا شد. همه در طوافند و ما تماشاگریم. با چشمانی گریان به زائران می نگریم. اشک هایمان را به آسمان می فرستیم تا ابری شود سایبانی بر سر اسرا باشد. با گریه هامان فراتی می سازیم مملو از اشک هایی پر از داغ که اگر به دهان احدی از آن قبطیان برسد خونی جگرسوز شود. کاش خدا اینقدر صبور نبود و همان روز انتقامشان را می گرفت تا قلب پر از کینه ما با هر بهانه بیهوده خنجر نکشد. اگر جای خدا بودم روزه ی روزه داران عاشورا را به افطار نمی کشاندم. قلبمان پر از خون است با اینکه شاهد عاشورا نبودیم. خدایا دلهای داغدارمان را با زیارت مهدیش و نظاره انتقامش تکسین بخش. تا کی سرگردان باشیم؟ و تا کی بگوییم؟ «این الطالب بدم المقتول بکربلا؟» خدایا! خودت نوای «هل من ناصر ینصرنی» را اجابت کن و دلهای ندبه خوانان را آرام گردان. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 3:0 توسط دریا |
|
|
گرمگاهی است روشن و تاریک
خفته خورشید در میان ابر نور او از لابلای توده ظلمت میزند لبخند برآفاق دورادور! می پرد از توده های آتشین موج نگاه تکه های پرفروغ آرزوهای هوس آلود می فریبد نونهال "یاس" صحرایی در دل حساس و پرامیدوار روزنی از شور و شادی بازخواهد شد نغمه ها آغاز خواهد کرد جنبشی در پیکرش بیدار خواهد شد لحظه ای از فقر و نومیدی جدایی می پذیرد قلب مالامال از امید او عشوه ای نازی کند! با عشق خود رسوا شود، نعره ای از دل برآرد، شوق خود افزون کند شدت مستی بر او غالب شود عقل بگریزد و جنون طالب شود مرگ را در او پناهگاهی دهد لحظه هایی بگذرد، در جان او سیری کند وانگه از حرص و حسد تاب تحمل بگسلد جانی شود! جان از کفش بیرون رود مستی به او روی آورد از اینجهان برستم روی، بدانسوی آورد نادم شود! فانی شود... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 2:2 توسط دریا |
|
|
هرچه دیدیم درین باغ ندیدن به بود هرگل تازه که چیدیم نچیدن به بود هرنوایی که شنیدیم زمرغان چمن چون رسیدیم به مضمون نشنیدن به بود زان ثمرها که گزیدیم درین باغستان پشت دست و لب افسوس گزیدن به بود دامن هر که کشیدیم درین خارستان بجز از دامن شبها نکشیدن به بود هر متاعی که خریدیم به اوقات عزیز بود اگر یوسف مصری نخریدن به بود لذت درد طلب بیشتر از مطلوب است نارسیدن به مطالب زرسیدن به بود جهل سررشته نظاره ربود از دستم ورنه عیب و هنر خلق ندیدن به بود مانع رحم شد اظهار تحمل صائب زیر بار غم ایام خمیدن به بود شاعر: صائب تبریزی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 0:36 توسط دریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به پندار تو:
جهانم زیباست! جامه ام دیباست! دیده ام بیناست! زبانم گویاست! قفسم هم طلاست! بر این ارزد که دلم تنهاست؟! |
| آرشیو موضوعی |
|
ادعیه و احادیث آموزه های روانشناسی آیین دوستیابی شعر دانستنی ها متفرقه |
|
RSS
|