![]() |
![]() |
|
| از شکست آرزو هر لحظه دل را ماتمی است |
|
به این علت که نمیتونم در جلسه هم اندیشی این هفته حضور داشته باشم و بنابر صحبت های جلسه هفته قبل در مورد عدل الهی و... مطالعاتی داشتم که خلاصه ای از آن را در اینجا مرقوم می فرمایم: حدود سی سال پیش شهیدمطهری برای سخنرانی به دانشگاهی دعوت می شوند و قبل از مراسم از دانشجویان خواسته میشه که سوالاتشون رو مکتوب کنند تا به دست شهید برسه و خودشون از بین سوالها موضوع سخنرانیشون رو انتخاب کنند. آنطوری که خودشون میگن بیشتر سوالها حول این بود که چرا افرادی مثل ادیسون و پاستور و... که خدمات بزرگی را به جامعه بشری داشتند نباید به بهشت بروند؟ و ایشون بنابر سوالای زیاد در این مورد یک فصل مفصل کتاب عدل الهی رو هم به این مورد اختصاص می دهند. ۲ـ افرادی که به خدا و آخرت ایمان دارند و با انگیزه تقرب به خدا کار انجام می دهند و در کار خود خلوص نیت دارند عمل آنها مقبول درگاه الهی است و استحقاق پاداش و بهشت می یابند اعم از آنکه مسلمان باشند یا غیرمسلمان. ۳ـ غیرمسلمانانی که به خدا و آخرت ایمان دارند و عمل خیر به قصد تقرب به خدا انجام می دهند چون از نعمت اسلام بی بهره اند از مزایای استفاده از این برنامه الهی محروم می مانند. از اعمال خیر آنها آن اندازه مقبول است که مطابق دین اسلام است ولی آنچه مجعول است مقبول نیست. ۴ـ عمل خیر مقبول چه از مسلمان چه غیرمسلمان یک سلسله آفت ها دارد که ممکن است بعدا عارض شود و عمل را باطل کند. مثل جحود و عناد و کفر... پس اگر غیر مسلمان عمل خیری کرد و بعدا اسلام به او عرضه شد و عناد ورزید عملش باطل می شود. ۵ـ اعمال خیر افرادی که به خدا و قیامت ایمان ندارند و احیانا برای خدا شریک قائلند موجب تخفیف و احیانا رفع عذاب آنها خواهد شد. ۶ـ طبق آیات و روایات عمل آنگاه خیر و صالح محسوب می شود که از دو جهت فعلی و فاعلی (نیت) حسن داشته باشد. ۷ـ آیاتی که دلالت می کند اعمال منکران قبول نیست منظور انکار از روی لجاج است نه انکاری که صرفا عدم اعتراف و از روی قصور است. ۸ـ به نظر حکما قاصر اگر خداشناس نباشد معذب نخواهد بود و اگر خداشناس باشد و به معاد اعتقاد داشته باشد و عمل خالص قربه الی الله انجام دهد پاداش نیک عمل خویش را خواهد گرفت. پی نوشت: آیات و روایات اثبات کننده این مطالب در کتاب عدل الهی ذکر شده! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 22:5 توسط دریا |
|
|
بارها دوستان در مورد اسم وبلاگ و معنای اون سوال کردند، که اکثرا این سوال همراه با نوعی تمسخر همراه بوده! کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد سـوار صـاعـقـه پـا در رکـاب خـواهد شد؟ در آستانه میلاد دوازدهمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت مهدی (عج) بیایید برای تعجیل در ظهورش دعایی که از امام سجاد(ع) برای استجابت دعا نقل شده صدمرتبه زمزمه کنیم: الهی کيف ادعوک و انا انا؟ و کيف اقطع رجائی منک و انت انت؟ -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پی نوشت : پایگاه اطلاع رسانی حاج محمد رضا آقاسی در نظر دارد روز سه شنبه ، مورخه 29/5/87 مصادف با 17 شعبان المعظم برنامه بزرگداشتی از ساعت 18 الی 20 ، تحت عنوان " آینه سرخ " به همراه افتتاح سایت اطلاع رسانی بسیجی آزاده " حاج محمد رضا آقاسی " برگزار نماید.
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 1:2 توسط دریا |
|
|
امروز سعادت حضور در جلسه نقد وبلاگها رو پیدا کردم. به نظر شما بهتر نیست در این دوساعت وبلاگهای بیشتری مورد نقد قرار بگیرد و سوالهای اصولی تر و از پیش تعیین شده ای مطرح شود تا بار علمی جلسه بالاتر رود و با دستی لااقل نیمه پر از جلسه خارج شویم؟ (البته ناشکری هم که نکنم با دستی پر از تنقلات از جلسه خارج شدم)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 0:53 توسط دریا |
|
|
ما گاه و بیگاه دست به دعا برمیداریم با نیت های متفاوت. گاهی برای خواست های دنیوی، زمانی برای دفع ضرر و زیان و گاهی اوقات نیز نفرین! در این میان هم پیش میاید که برای عذرخواهی از قصور و تقصیر دست به دعا برداریم و در نهایت خوشا به حال کسانی که برای بهره مند شدن از معنویات و کرامات اخروی دستان خود را به سوی حضرت حق دراز می کنند. پیش حق یك ناله از روى نیاز چون خدا خواهد كه مان یارى كند اى خدا زارى زتو مرهم زتو این محتاج را از دعای خیرتان بی نصیب نگذارید... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:44 توسط دریا |
|
|
نمی دانم چه می خواهم بگویم هر کسی در طول دوران زندگیش دوره سیاهی رو پشت سرگذاشته و من این دوره رو در سایه ای روشن گذراندم... خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه که آدم گاهی نمیتونه از زیر این همه رنگ و ریا به این راحتی زشتی و پلشتی رو ببینه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 2:8 توسط دریا |
|
|
طی اخبار منتشره در هفته گذشته از طریق دایره زنگی قرار بر این شد به عنوان اعتراض به دولت فعلی فلاشرها راس ساعت ۹ تا پنج دقیقه و به مدت یک هفته روشن باشد! نتیجه: بایستی برای تحقق اهدافشان گامی فراتر برداشته و برای این ملت تنبل و تن پرور فلاشرها را لمسی کنند! اگر چه ما ضمانت نمیکنیم که در این صورت نیز نتیجه مثبت دریافت کنند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 3:49 توسط دریا |
|
|
اول: دعا با «بسم الله الرحمن الرحيم» آغاز شود.
حضرت امام صادق(ع) فرمود: هر دعايي که قبل از آن حمد و سپاس خداي متعال گفته نشود، دعايي ناقص و ابتر است. سوم: بر محمّد و آل محمّد صلوات فرستد. رسول خدا(ص) مي فرمايد: آنان ـ يعني اهل بيت عصمت و طهارت(ع) ـ ريسمان محکم و مورد اطمينان و وسيله به سوي خدا هستند. پنجم: پيش از دعا به گناهان خود اعتراف کند. ششم: با قلب غافل و مشغول دعا نکند، بلکه به درگاه خداوند روي آورده و با توجه دعا نماید هفتم: پاکيزه و حلال بودن خوراک و پوشاک دعا کننده است، زيرا که دعي شايسته از عمل شايسته است، آيا عمل خوب و شايسته با حرام و پليدي جمع مي شود؟ هشتم: حقوقي که از مردم به عهده دارد ادا کند. نهم: گناه مانع براورده شدن حاجت است. دهم: حسن ظنّ به اجابت دعا داشته باشد. يازدهم: اصرار و پافشاري در دعا کند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 1:11 توسط دریا |
|
|
آداب دعا را فراگير و بنگر که چه کسي را مي خواني؟ و چگونه مي خواني؟ و براي چه مي خواني؟ و بينديش که از چه مي پرسي؟ و براي چه مي پرسي؟ امير مؤمنان علي(ع) فرمود: دعا سپر مؤمن است، و زماني که دري را زياد بکوبي در به روي تو باز مي شود. امام سجاد(ع) فرمود: همانا دعا و بلا تا روز قيامت کنار هم هستند (يعني يکي از آن دو حتما بايد واقع شود)، همانا دعا بلائي را که حتمي و محکم شده است بر مي گرداند. امام کاظم(ع) فرمود: بر شما باد به دعا، زيرا دعا و درخواست از خداي متعال، بلا را رد مي کند، بلائي که مقدر شده و حکم الهي بر آن جاري شده و فقط مهر و امضا بر آن زده نشده، پس اگر خدا به بر طرف کردن چنين بلائي خوانده شود و از باري تعالي برگرداندن آن خواسته شود، خدا آن را بر مي گرداند. امام صادق(ع) فرمود: دعا مؤثرتر از نفوذ نيزه آهنين است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 2:56 توسط دریا |
|
|
چندی پیش شخصی با مشخصات (وبلاگ دلشدگان) در یکی از پستهام کامنتی گذاشتند راجع به مسعود ده نمکی! بگذریم که این موضوع باعث بحث و جدل هایی بین من و دلشدگان شد. وارد که شدم اول از همه سید بزرگواری (حاج آقای واحدی) توجهم را جلب کرد که ایشون بزرگ و استاد مجلس بودند. جلسه تمام شد و من از دلشدگان خواستم من رو تا جایی همراهی کنند چون راهو بلد نبودم. ایشون در این مسیر، جلسه نیمه تمام را برای من تمام کردند و من ماندم و دری گشوده شده که اگر باز دو دستی نبندم این در را! در وبلاگ هم اندیشی متن و محتوای جلسات هر هفته آپدیت می شود: |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 11:51 توسط دریا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 2:8 توسط دریا |
|
|
دریا، گرفته همچو منی، دریا!
دریا، اسیر خویشتنی، دریا! دریا! سکوت لایق دریا نیست جز مرگ با سکوت هماوا نیست دریا! چه رودها همه سرگردان دریا! چه بادها همه بی سامان با ضجه های باد چه خواهی کرد با رودهای یاد چه خواهی کرد ویرانه نیستی که غریبانه در انزوای خاک کنی خانه ماتم گرفته خاک بسر ریزی با ناله های جغد درآمیزی دریایی ای شکفته ی بی آرام دریایی ای تموج بی فرجام روشن ترین چراغ زمینی تو با باغ های عشق قرینی تو دل از سرود دوست گسستن چه؟ مردابگونه تلخ نشستن چه؟ پیرانه از چه پشت دوتا کرده نفرین ندانمت به چه ها کرده دانی که هر دل به دعا برداشت نام تو را ستاره ی مهر انگاشت با من بگوی، هر چه که خواهی گفت جان از سکو تمایه ی تو آشفت شرمت نیاید آنکه به خاموشی روزت شود شبی به فراموشی دریا! گشای پنجره هایت را از سر مگیر باز عزایت را هر گوشه از شرارت صیادی سر برکشیده آتش بیدادی خون کبوتران جوان رنگین بر دامنت نشسته ندانی این؟ هر سوی راندگان زدریا را بر باد داده گوهر یکتا را بینی که لب گشوده ولی خامووش بینی که مادرند و تهی آغوش هر عابری گرفته به تیپاشان بشکسته گنج خانه ی دلهاشان دریا، نگویمت چه کن و چون باش! توفنده باش و سرخ تر از خون باش هرگونه باش لیک مباش اینسان دریا، نشسته با دل هر انسان -------- صالح وحدت شعر قشنگی گفته و من طبق معمول چون بلد نیستم بنویسم اما بلدم زیاد شعر بخونم سعی میکنم شعرهایی که به ذهنیتم نزدیکتره بذارم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 1:57 توسط دریا |
|
|
امروز داداشم رفت... با یه لیوان آب که نه سطل پر از آب رفتم جلوی در اینقدر طول کشید که ریختم توی باغچه دوباره پرش کردیم. چشمای داداشم قرمز شده بود اول فکر کردم گریه کرده بعد یادم اومد که از دیروز صبحش تا امروز ساعت ۱۱ نخوابیده... خیلی سعی کردم گریم نگیره و البته موفق شدم اخرین لحظات خواستم باهاش روبوسی کنم اما بازم از این گریه بی وقت ترسیدم... وقتی سوار ماشین شد گفت: چون میگذرد غمی نیست. جمله ای که توی وبلاگش هم نوشته! بعد از اینکه رفتن تا اخر شب تقریبا بیرون بودم الان که برگشتم جای خالیش حس شد. انشالله که بسلامتی برگرده. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:52 توسط دریا |
|
|
امشب فهمیدم خیلی پرتم. امشب خودمو با خیلیا مقایسه کردم و دیدم تبدیل به چه موجودی شدم دور از همه چیز! من امشبو مثل خیلی شبای دیگه از دست دادم در حالی که اطرافیانم رو هر کدوم به طریقی در تب و تاب این شب میدیدم. اما امشب یه صحنه ای منو لرزوند و اشکامو روی گونه هام جاری کرد. این یکی دو روز زیاد از خونه میرفتم بیرون همیشه نزدیک خونه یه صحنه ای میدیدم که احساس میکردم برای ایام فاطمیه دارن تدارک میبینم... اما نرفتم جلو گازشو گرفتم و رفتم و تنها چیزی که زیرلب گفتم این بود که ای بابا مردم چه حوصله ای دارن. یه بار دیگه از جلوی این بساط عزاداری رد شدم اما بازم به خودم نیومدم فقط به دوستم گفتم اوه چه خبره مردم واسه یه شربت خودشونو کشتن. حرفم تموم نشده بود که با یک اشاره به اونجا کشیده شدم. منم رفتم به نیت شربت ولی وقتی دیگه مجبور شدم از ماشین پیاده شم خواستم وارد فضایی بشم که تا قبل از اون لحظه احساس میکردم یه نوع بچه بازی و سرگرم کردن مردمه. وقتی رفتیم تو وقتی به مداحیی که از بلندگو پخش میشد و صحنه ای که یکباره منو با خودش جایی برد که تازه بتونم این شبو درک کنم تنم لرزید... این خونه مادرمه؟ این خونه سرورمه؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 2:21 توسط دریا |
|
|
آن شب که تو آمدی صفا پیدا شد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 17:55 توسط دریا |
|
|
یارب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم، خوارش کنم زارش کنم از بوسه های آتشین، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش ساغری، گیرم ز دست دلبری از رشک، آزارش دهم، وزغصه بیمارش کنم بندی بپایش افکنم، گویم خداوندش منم چون بنده در سودای زر، کالای بازارش کنم گوید مَیفزا قهر خود، گویم بکاهم مهر خود گوید که کمتر کن جفا، گویم که بسیارش کنم هر شامگه در خانه یی، چابک تر از پروانه یی رقصم بر ِ بیگانه یی، وز خویش بیزارش کنم چون بینم آن شیدای من، فارغ شد از سودای من منزل کنم در کوی او، باشد که دیدارش کنم گیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنم با گونه گون سوگند ها، بار دگر یارش کنم چون یار شد بار دگر، کوشم به آزار دگر تا این دل دیوانه را، راضی ز آزارش کنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:34 توسط دریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به پندار تو:
جهانم زیباست! جامه ام دیباست! دیده ام بیناست! زبانم گویاست! قفسم هم طلاست! بر این ارزد که دلم تنهاست؟! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
احادیث آموزه های روانشناسی آیین دوستیابی شعر دانستنی ها متفرقه |
|
RSS
|