تبليغاتX
دعـــــــای مســتـــــــــــجاب
از شکست آرزو هر لحظه دل را ماتمی است
(1)
مبارکه خسته نباشی محمود
از اولم لیاقت تو این بود

آمار رایو ترکوندی امسال
به کوری چشمای هرچی حسود

بساط جشنتو باید به پا کرد
پرچم ایران ، شیرینی و سرود

کارتای دعوتو سفارش بدیم
بدیم به سه تا کاندیدای مردود

کروبی خواب مونده دوباره انگار
از راه رسیده با چش پف آلود

بهش نگین که درصدش چقدره
وگرنه زندگی رو میگه بدرود

عروس و دومادم دارن میرسن
زود باشید اسفند بکنید براش دود

ماشالله ماشالله چقده شیک شدن
تیریپ مشکی با چشای کبود

بازی تموم شمشیرا رو بندازید
خلاصه که هرچی که بود و نبود

«ما بردیم و ما بردیم و ما بردیم
احمدی رو باز روی کار اوردیم»

(۲)
اون گوشه رو ماشینا رو نیگا کن
بدو برو بچه ها رو صدا کن

پوسترای موسویو می کََنن
توام بیا بشین ببین صفا کن

موسوی جون بیکار نشین یه گوشه
بشین و پارچه سبزاتونو تا کن

طرفدارات حوصلشون سر میره
توام یه ختمی مجلسی به پا کن

حلوا و چیزبرگر و خرما بده
سبزا رو با سیاه جا به جا کن

دنیا همینه دیگه گریه نکن
اینقد نشین «اخه چرا؟ چرا؟» کن

دیدی که احمدی زورش می چربید
نگفته بودن صحنه رو رها کن؟

حالا دیگه گذشته ها گذشته
برای چار سال دیگه دعا کن

بسه دیگه گریه نکن عزیزم
بیا توام با ما سر و صدا کن

«ما بردیم و ما بردیم و ما بردیم
احمدی رو باز روی کار اوردیم»

(3)
سه ماه دروغ و افترا و بهتون
با پخش سی دی میون این و اون

سرو صدا و جیغ  سبز و بوق بوق
رقص و بزن بکوب توی خیابون

در پی تبلیغای توهین آمیز
خبر رسید سیب زمینی شد گرون

همین الان خبر رسید که امروز
سبزپوشای شاکی ریختن بیرون

کی بود می گفت که امنیت نداریم؟
خودت شدی مصداق نقض قانون

بسه دیگه جمش کنید تموم شد
بچه ها زشته به خدا کاراتون

دیگه زمون قلدری تمومه
حالا دیگه ماییم و احمدی جون

بازم اومد که دستا رو رو کنه
پول خورا پیش به سوی زندون

گفته بودم محاله کم بیاره
به رغم تخریب های فراوون

«ما بردیم و ما بردیم و ما بردیم»
«احمدیو باز روی کار اوردیم»

(۴)

خدمت کاندیداهای عزادار
عرض کنم با احترام بسیار

والا ما که شماها رو دوس داریم
ولی شما که دوس ندارید انگار

جامعمون یه روز خوش ببینه
اخه تا کی قهر و فریب و انکار

حقیقته دیگه باید قبول کرد
تا کی میخواین راه برین رو افکار

حالا که روی آمریکا کم شده
چرا آتو میدین به دست کفار؟

مگه صلاح ملتو نمی خواین؟
چرا پس آشوب میارین به بار؟

همینجوری رو قولتون وایسادین؟
خدا رو شکر نیومدین روی کار

بازم خدا به داد ملت رسید
دوباره می کنیم شعارو تکرار

«ما بردیم و ما بردیم و ما بردیم»
«احمدیو باز روی کار اوردیم»

شعری از: انسیه السادات هاشمی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 20:58  توسط دریا | 
(1)
 
اول کار چن تا گلایه دارم
تو چار سالی که بنده روی کارم
 
سیصد و بیست هزار تا تهمت زدن
گفتم که دندون رو جگر بذارم
 
حالام که سه به یک جلوم وایسادن
گرچه محاله بنده کم بیارم
 
به جای اینکه برنامه بیارن
دروغ می‌گن فقط رو کار و بارم
 
سه ماهه که شورشو در اوردن 
البته من موسویو دوس دارم!
 
ولی واسه حرف زدن از اعتیاد
من نمیرم یه بازیگر بیارم
 
مجبورم امروز یه چیزایی بگم
قضاوتو به خودتون می سپارم
 
«گوش نکنید هرچی میگه دروغه»
«سرخ و سفید هرچی می‌گه دروغه»
 

(2)
 
بنده کلامو مختصر می کنم
بگم که احساس خطر می کنم
 
پر از فساد و فقر و بدبختیه
به هرکجا که من نظر می‌کنم
 
مملکتو رو آقا به چیز کشونده
من دارم احساس خطر می کنم
 
الان دیگه هیش کی دوسش نداره
اگه الان نیام ضرر می کنم
 
منم بخوام برم دهات بگردم
یه کاپشن قدیمی بر می کنم
 
یه تیکه سبزِ سبزِ سبزِ سبزه
هرجایی که بنده سفر می کنم
 
طرفداراش همه پایین شهرین
وقتی که صحبت از هنر می کنم ـ
 
یه چیز گنده منفجر می کنن
بله من احساس خطر می کنم!
 
 اخر حرفم از همین تریبون
ملتمونو با خبر می کنم :
 
«گوش نکنید هرچی میگه دروغه»
«سرخ و سفید هرچی میگه دروغه»
 
(3)
 
مرد حسابی دروغم کجا بود؟
حرف حسابه همشم به جا بود
 
آی میرحسین! من از شما می پرسم
وقتی نخست وزیریتون به را بود
 
اون موقع که همه گرسنه بودن
تورما آمارشون بالا بود
 
خون جوونامونو که می ریختن
حرف جناب‌عالی، استعفا بود
 
اون موقع احساس خطر نکردی؟
غیرتت اون زمونا پس کجا بود؟
 
میرحسین جان من شما رو دوس دارم
نگید که این کار، کار آمریکا بود!
 
بنده تعجب می کنم که میگین
زمان من قانونا رو هوا بود
 
می خوای بگم قانونو کی شکسته؟
می خوای بگم پولا پیش کیا بود؟
 
می خوای بگم زمین چرا گرون شد؟
می خوای بگم کی بود که مافیا بود؟
 
بنده یه پرونده دارم می شناسید
بگم؟ بگم کی بود؟ کیه شما بود؟
 
بی‌قانونی اینه جناب چیز چیز!
تازه اینا گوشه ی ماجرا بود
 
«گوش نکنید هرچی میگه دروغه!»
«سرخ و سفید هرچی میگه دروغه!»

(4)

این آقا بیخودی ستم می کنه
همه رو داره متهم می کنه
 
عکس زن منو جلوم گرفته
پُش سر هم بگم بگم می کنه
 
فقط یه کار انگاری یاد گرفته
نقاشیای بانکو جم می کنه
 
میره همش تو دهاتا می گرده
اینا چی از درد ما کم می کنه؟
 
«سیب زمینی» وقتی که کم میاره
«چیز» منو فوری علم می کنه
 
این جیقیله به من میگه یه روزی
پای فلانیو قلم می کنه
 
بشین بابا اگه اراده کنه
نسلتو از تو دنیا جم می کنه
 
بله دیگه صدا سیمام دستشه
چیز میکنه تبلیغشم می کنه
 
دیکتاتور زبون دراز پررو
ببین چجور بگم بگم می کنه
 
«گوش نکنید هرچی میگه دروغه!»
«سرخ و سفید هرچی میگه دروغه!»
 
 (5)
جناب میرحسین منو نیگا کن
جلوی جمعیت یه کم حیا کن
 
خون منو دیگه به جوش اوردی
کم توی مملکت خودت رو جا کن
 
بنده به عنوان جناب شاعر
یه چیز میگم برو باهاش صفا کن
 
شما که اینقد رو زنت حساسی
غیرتتو تو فیلمتم به پا کن 
 
وقتی می خوای روی زنت زوم کنی
اول برو ناخونشو کوتا کن 
 
همین که بعضیا  رو لو ندادم
برو بشین کلی خدا خدا کن 
 
وقتی نشد یه حرفایی رو بگی
فوری برو کروبیو صدا کن 
 
بنده خدا نفس براش نمونده
رحمی به حال پیرمافیا کن 
 
راستی چی شد سیصد ملیون شهرام
توام بیا یه کم از اون دفا کن 
 
ما خودمون این کاره ایم برادر
دست یکی دیگه رو تو حنا کن 
 
اگر خدا نکرده رای اوردی
اول کارای موندتو قضا کن 
 
«گوش نکنید هرچی میگه دروغه»
«سرخ و سفید هرچی میگه دروغه» 
 
(6)
 
بذاریه کم از قدیماتون بگم
از چیزای از همه پنهون بگم
 
آدمو مجبور میکنی میرحسین
زور میکنی پشت تریبون بگم
 
کی بود که آزادیو کله پا کرد
از آدمای تو خیابون بگم 
 
پای کسی شلوار لی می دیدین
جر می دادین بازم براتون بگم؟
 
فرم سیاه و قهوه ای تیره
از لباسای تحت قانون بگم؟
 
منم بیام پیام استعفامو
سرخودی و بدون فرمون بگم
 
جای امام توی خطاب نامه
ملت قهرمون ایرون بگم
 
امام بگه الان زمان جنگه
ولی به جای بله قربون بگم:
 
سه تا وزیرمو بدین وگرنه
وگرنه چی؟ نذار براشون بگم
 
یه چیزایی رو نمیشه اینجا گفت
بعد کلاس بیا تا بیرون بگم

 
«گوش نکنید هرچی میگه دروغه
«سرخ و سفید هرچی میگه دروغه
 
(7)
 
حالا چرا به چیز و چیز افتادی
خب به خودت فشار نیار زیادی 
 
امشب برو حسابی مشورت کن
فردا با مشت پر بیا نقادی
 
مناظره با کروبی که مونده
با اون که دیگه توی یه نهادی
 
تا میتونی احمدیو خراب کن
تو میتونی تو بمب استعدادی
 
کروبی که هوای وقتو داره
توام که رو حرف خودت وایسادی
 
که همچنان مث اونای دیگه
تشنه ی خون احمدی نژادی
 
پس چل و پنج دقیقه رو یکسره
بگو آهای مردم حزب بادی
 
«گوش نکنید هرچی میگه دروغه»
«سرخ و سفید هرچی می‌گه دروغه»
 
شعر از: انسیه السادات هاشمی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 23:11  توسط دریا | 

دکتر سید محمود علوی فرزند آیت الله حاج سید رضا علوی، چهارم اردیبهشت 1333 در لامِرد فارس متولد شد و در سن دو سالگی با خانواده به نجف اشرف (محل تحصیل پدر) عزیمت کرد و تحصیلات ابتدایی و سال های اول متوسطه را در دبستان و دبیرستان علوی ایرانیان در نجف گذراند.

تحصیلات حوزوی:
در سال 1349 به کسوت روحانیت در آمده، تحصیلات حوزوی خود را ابتدا در نجف و سپس در آبادان و حوزه ی علمیه ی قم و تهران پی گرفته است.
دوره ی سطح را نزد اساتید مطرح حوزه ی علمیه قم از قبیل حضرات آیات اعتمادی، محقق داماد، حسینی کاشانی، باکوئی، والد معظم خود و مرحوم ستوده گذرانده و درس خارج را از محضر حضرات آیات مقام معظم رهبری، فاضل لنکرانی، موسوی اردبیلی، محمد یزدی و هاشمی شاهرودی بهره برده است.
همزمان با تحصیل به تدریس دروس سطح اشتغال داشته و کتاب های سطح حوزه را یکی پس از دیگری تدریس کرده و هم اکنون به تدریس سطوح عالی حوزه (رسائل و مکاسب) اشتغال دارد.

تحصیلات دانشگاهی:
همزمان با تحصیلات حوزوی، به تحصیلات دانشگاهی پرداخته، دوره ی کارشناسی را در مدرسه ی عالی تربیتی و قضایی قم (دانشگاه قم فعلی) در رشته علوم تربیتی گذرانده، کارشناسی ارشد را در دانشگاه فردوسی مشهد در رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی با کسب رتبه ی اول با معدل 96 / 18 طی نموده و مقطع دکتری را در همان رشته در دانشگاه فردوسی مشهد با کسب رتبه ی عالی به پایان رسانده است.
پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، به عضویت هیئت علمی دانشکده ی صدا و سیما در آمده و همزمان در مراکز دانشگاهی دیگر نظیر: پژوهشکده ی امام خمینی و انقلاب اسلامی، دانشکده الهیات دانشگاه تهران، دانشگاه امام صادق و دانشگاه علوم و مذاهب به تدریس پرداخته است.

مسئولیت ها و سوابق اجرائی:
1ـ نمایندگی چهار دوره ی مجلس شورای اسلامی (دوره ی اول، دوم، چهارم، پنجم).
2ـ معاونت بازرسی و نظارت سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح (1369).
3ـ معاونت روابط عمومی و تبلیغات سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح (1370).
4ـ ریاست سازمان عقیدتی ـ سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران (از 1379 تا کنون).
(این سازمان در سال 1386 ـ 1385، رتبه ی اول در طرح اشراف کلی فرماندهی کل قوا را به دست آورد).

دکتر علوی، در ابتدای ورودش به مجلس، به عنوان مخبر و سخنگوی کمیسیون شوراها و امور داخلی دوره ی اول و دوم مجلس شورای اسلامی برگزیده شد و دفاع از مصوبات کمیسیون در جلسات علنی بر عهده ی وی بود و دفاعیه ی قوانینی چون انتخابات مجلس شورای اسلامی، نظارت شورای نگهبان بر انتخابات مجلس، شرح وظایف شورای امنیت، تقسیمات کشوری، حوزه های انتخابیه ی مجلس شورای اسلامی، انتخابات ریاست جمهوری و … را به عهده داشته است. عضویت و سخنگویی کمیسیون های خاص وظیفه ی عمومی و کمیسیون خاص وظایف،مسئولیت ها و اختیارات ریاست جمهوری را نیز در این دو دوره تجربه کرد. در دوره ی چهارم نیز سخنگو و نائب رئیس کمیسیون شوراها و امور داخلی و در دوره ی پنجم عضو کمیسیون سیاست خارجی مجلس و نایب رییس آن بوده است

 

علاقمندان به کسب اطلاعات و شناخت بیشتر و کاملتر از نقطه نظرات و دیدگاههای دکتر علوی می توانند به سایت شخصی ایشان مراجعه نمایند:

http://mahmoudalavi.ir/

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 23:52  توسط دریا | 

به پیشنهاد یک دوست این پست رو مینویسم:

تنها جمله ای که اول و آخر مـــــرا آرام میکند و به واسطه آن لبانـــم را به مهر سکوت محکوم کردم این بود:
"به خداوند واگذار کن" خیلی سعی کردم متوجهشون کنم که اشتباه میکنند! در مورد خودم و موضوعات پیش آمده...
اما اصرار آنها بر لجاجت تنها من را به این واقعیت رهنمون کرد که آنها بهتر از من میدانند واقعیت را اما سعی میکنند حقیقت را کتمان کنند. وقتی خیلی بی مهابا پا روی قولها و قسمشان گذاشتند و تنها سعی کردند محکومم کنند دیگر هیچ جای شک و شبهه ای برایم نماند که فکر کنم من کوتاهی کردم و اجازه دادم آنها به خطا بروند!
قرار است اجازه دهم هرچه دلشان خواست توهین کنند هرچه دلشان خواست تهمت بزنند و دلشان به واسطه با هم بودنشان خوش باشد بر علیه من! و پشت من رجزهایشان را بخوانند و معجونی از تهمت و غیبت و... نوش جان کنند و مستانه بخندند برمن!
میگذارم آنقدر بخندند و بگویند و ببافند و بتازند و بر تصور غلطشان بمانند که... امیدوارم به این واسطه سبک شوند و به خودشان رحم کنند که هرآنچه هست واگذار کردم به خدایم و خواستم خودش بهترین جواب را برایشان رقم بزند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفته می شد هر که با ما نیست با مادشمن است 
گفتـــــم آری این سخـــــن فرموده اهریــــــمن است 
اهــل معنــــــا اهــل دل با دشمنـــان هم دوستــــند
ای شما با خلق دشمــن؟ قلب تان از آهــن است!؟

===============================================================

بنابر، این آیه قرآن تنها صبر پیشه میکنم:

وَ لَمَن صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
امّا كسانى كه شكيبايى و عفو كنند، اين از كارهاى پرارزش است‏!
سوره شوری آیه 43
        ....

تهمت از رذايل اخلاقى است که از عدم اعتدال قواى درونى انسان پديد مى آيد که عواملی چون (حسد)، (ترس از مجازات)، (طمع)، رذايلى هستند كه موجب ارتكاب اين رفتار زشت از آدمى مى شوند. گاه انسان از روى حسادت به كمالى كه در ديگرى وجود دارد به متهم ساختن وى اقدام مى كند تا به اين وسيله كمال او ناديده گرفته شود. گاه به سبب واهمه اى كه از مجازات در برابر كرده زشت خويش دارد، به ديگرى اتهام مى زند و گاه حرص و طمع براى رسيدن به مقام و رتبه متهم، او را به تهمت وا مى دارد؛ البته توهم و بدگمانى پديد آمده از نيروى درونى «واهمه» که در همه این موارد نقش مهمى را ايفا مى كند.تهمت مايه نابودى حريم برادرى و روابط انسانى ميان افراد جامعه بشرى است و جو عدم اعتماد و ترس از اطمينان را فراهم مى سازد.
انسان عاقل و متدينى كه به مبدا و معاد اعتقاد دارد، هيچگاه به ديگرى تهمت نمى زند. حتى اگر انسانى دين نداشته باشد، سرشت انسانى اش به او اجازه اين كار را نمى دهد، مگر آن كه از فطرت پاك انسانى به خوى حيوانى گرويده باشد.
تهمت و بهتان به اندازه اى زشت و زننده است كه حتى شيطان هم از انجام دهنده آن دو بيزارى مى جويد. برخى از رفتارهاى ناروا آنقدر زشت و پليدند كه شيطان هم آنها را تاييد نمى كند. يكى از اين اعمال، نابود كردن وجهه افراد در جامعه، و ريختن آبروى آنها به وسيله بهتان يا تهمت است.
امام جعفر صادق (ع) در اين زمينه مى فرمايد:
(اگر كسى سخنى را بر ضد مومنى نقل كند و قصدش از آن، زشت كردن چهره او و از بين بردن وجهه اجتماعى اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بيندازد، خداوند او را از محور دوستى خود خارج مى كند و تحت سرپرستى شيطان قرار مى دهد؛ ولى شيطان هم او را نمى‏پذيرد.)

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 1:2  توسط دریا | 
 

از بس که بلا سر دعــــــا آمده است                   

                   از چار طرف سيل بـــــلا آمده است

هر جا که نگاه مي کني شيطان است

                   انگار که قحطي خــــــدا آمده است

شاعر: جلیل صفربیگی

-----------------------------------------------------------------

قابل توجه بعضیا:
(بعضی آدما برای اينكه رو قولشون وايسن قولشون رو زير پاشون ميذارن تا بتونن روش وايسن)

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 23:50  توسط دریا | 

تحول دخترونه

اون قدیما مقنعه سر میکردی
شبارو با دعا سحر میکردی


چه سفت ومحکم روتو می گرفتی
چه بی ریا وضوتو می گرفتی


اول وخ نمازتو می خوندی
تا خود صب رو جانماز می موندی


اون قدیما یه کم حیا می کردی
فقط (پناهیان) نگا می کردی


با پسرا خیلی مخالف بودی
دشمن هرچی مرد وبی اف بودی


چون اعتقاد به استخاره داشتی
تو هفت تا آسمون ستاره داشتی


چه سر به زیر و با اراده بودی
یه دختر نجیب وساده بودی

               *
حالا یه شال هم رو سرت اضافه س
می خوای بگن که این چه خوش قیافه س


می پوشی مانتو های تنگ و کوتاه
را رفتنت تو کوچه ها افتضاح


به صورتت هف قلم آرایشه
هر پسری ناز تو رو میکشه


گوشی تو پر شده از اس ام اس
دویست تا چاکر داری صدتا مخلص


فروع دینتو که خوب میدونی
عمرا اگه یه روز نماز بخونی


بااسم مستعار دی جی کتی
تا سه ی بعد نصف شب میچتی


تموم پارتیارو پایه هستی
بابا تو دیگه خیلی ضایه هستی


پاتوق تازه ت توی لاس وگاسه
(بریتنی) پیش تو چه بی کلاسه


هم میخونی هم روی سن قر میدی
این روزا امضا به (جنیفر) میدی


روت میشه برگردی تو این محله؟
عکساتو دیدن همه تو مجله


خیلی به کارت افتخار میکنی
میخوای بگم دیگه چیکار میکنی؟


مصرعا کم کم دیگه ناجور شدن
بیتای بعدی همه سانسور شدن


کار نداریم برای چی ول شدی
اما تو بد جور متحول شدی

---------------------------------------

تحول پسرونه

یه مدتی ریش وسبیل میذاشتی
تریپ   بچه   مثبتا   رو داشتی


میگفتی که خدارو می پرستی
تا دکمه ی آخرتو می بستی


نگا نمی کردی به نا محرما
حتی نمی نشستی با محرما!


تموم سی دیات قدیمی بودن
برای  محمود  کریمی  بودن


تو مسجد محل یه بلبل بودی
خلاصه تو یه بچه حزبل بودی


*    *     *     *      *    *

حالا می بینم که سه تیغه کردی
بابا  تو  ناسلامتی  یه  مردی


تی شرت وشلوار لی تنگ میپوشی
تو نخ کامران هومن و گوگوشی


محرم و  نا محرمو بی خیالش
کاری نداری به حروم حلالش


چی شد یهو این رو به اون رو شدی
داداش!یه وخ نگن تو جادو شدی


به تیپ اسپرت خودت می نازی
زیر ابرو برمیداری بند میندازی


زنجیر نقره گردنت می بندی
به تیپ بچه مثبتا میخندی


شبیه دخترا شدی حسابی
مش میکنی اونم مش شرابی


آخه تو ناسلامتی یه مردی
دلت میخواد همینجوری بگردی؟


ژل بزنی سیخ بکنی موهاتو ؟
پاره کنی هی سر زانوهاتو ؟


دست خودت نبود یهو ول شدی
زن که گرفتی متحول شدی

شاعر: زهرا خفاجی

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 23:17  توسط دریا | 
امشب و اینروزا وقتی دلم خیلی میشکست و از ته دل میشکست از خودم پرسیدم چه راحت میشه دل آدمارو شکست! یعنی منم تا حالا دلی رو شکستم و خودم خبر ندارم؟!

خواستم امشب همینجا از همه اونایی که با یه حرف یا یه رفتار ازم دلخور شدن و رنجیدن بخشش بخوام! ولی گاهی پیش اومده حرفی رو زدم نه به قصد و نیت خاصی اما دوستان فکر کردن من نیتی غیر از خیر و خوبی دارم و اونوقت واقعا حق دارن ازم دلخور باشن... منم امشب از خودم دلخورم از اینکه چه راحت خیلیها رو از خودم رنجوندم بدون اینکه خودم بفهمم!!!

امیدوارم اونایی که باید منو حلال کنن...

-----------------------------------------------------------------------------------------------

با این حال که این پست رو با منظور واضحی گذاشتم، دوستان ـ البته به ظاهر دوستان ـ نه تنها نخواستند عذرخواهی منو ببیند و بپذیرند بلکه از در تلافی و احتمالا همراه با اغراض شخصی وارد شدند.

اگر اینجا نه خواستم و نه تونستم که از خودم دفاع کنم، عاقبت این جریان رو به اون دنیا می سپارم، البته امیدوارم بعضی ها به اون دنیا اعتقاد داشته باشند و به خودشون بیایند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 1:25  توسط دریا | 
 

با عرض معذرت به کسایی که میان پست رو بخونن به درخواست یک دوست فعلا این پست رو حذف کردم تا ببینم نتیجه چی میشه!

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 3:2  توسط دریا | 

پریشب یه دفه یه دردی توی گوش سمت چپم و گلوم تیر کشید... نصفه شب که تحملم طاق شده بود به مامان گفتم احتمالا گلوم چرک کرده و... مامان با همه تجربه ش گفت: احتمالا دندونه عقلته!
این دندون عقل ما که هنوز مونده کامل بشه یه دردی به پا کرده بود که بیا و درستش کن! با پروفن شب رو به صبح رسوندم... عصر پنجشنبه رفتم دکتر نمیدونم چه حکمتی داشت این دندون که دکترا منو پاس میدادن به روزای دیگه یا به همکاراشون... خلاصه قرار شد جمعه صبح که همین امروز باشه بعد از زدن پنی سیلین برم بکشمش و از شرش راحت شم... وقتی با اون حال نزار داشتم برمیگشتم یه موتوری با دو تا سرنشین با قیافه های درب و داغون جلوی کلینیک پیاده شدن و گفتن تعطیله و برگشتن سمت موتور! من تعجب کردم کلینیک شبانه روزیه! چه حرف مسخریه زدن...
 و بعد صدای گاز موتور
و بعدتر احساس کردم یه دستی اومد طرفم
و بند کیفم رو کشید! من بدون اینکه بخوام مقابله کنم، کیفم سفت و سخت انگار به شونم چسبیده بود و تکون نمیخورد تنها کاری که کردم اون یکی دستم رو اوردم به یاری و ناخونام شکست و یه وضعی...
ولی طرف ول کن نبود همونطور که راننده گاز میداد منم روی زمین کشیده میشدم
تنها کسی که نزدیک به صحنه بود یه آقایی که بغل ماشین پرایدش ایستاده بود و الحق و الانصاف تماشاچی خوب و ساکت و آرومی بود! اصلا به روی خودش هم نمیورد... خلاصه وقتی موتوریه هم نزدیک بود بخوره زمین بیخیال شد و رفت... حالا من مونده بودم با دندون پر از درد و مانتوی پاره شده، سرتاپایی پر از خاک،  دست و پای زخمی... و اون آقایی که بعد از تماشای کامل صحنه سوار ماشین شد و رفت...
میگم اگه شما هم جای اون آقائه بودین فقط وای میسادین بر و بر نگاه میکردین؟!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 14:35  توسط دریا | 

 اصولا و کلا کمتر از خودم و روزمرگی هام توی وبلاگم مینویسم  واسه اینکه عقیدم اینه که غیر از یکی دو تا مخاطب خاص واسه کسی دیگه ای نوشته هام حتی ارزش نگاه انداختن هم نداره. این جواب سوال کسیه که ازم خواست از خودم از اتفاقات اطرافم و حتی از خودش بنویسم.

اکثرا آدما توی زندگی دنبال این هستن تا خیلی از داشته هاشون  رو با کسی شریک بشن، از احساسات گرفته تا مادیات و... اما من هیچوقت نتونستم همه داشته هام رو فقط با یه نفر شریک بشم، چراش رو هم هنوز خودم نتونستم پیدا کنم! اگر اون یه نفر دوست بوده که هیچوقت طعم واقعی دوستی رو نچشیدم و نهایتا به این نتیجه رسیدم که هیچ دوستی کامل نیست! پس نتونسته شریک همه داشته هام باشه. خواه و ناخواه بخشی از احساسات متعلق به بستگان هست! اما آیا کسی میتونه بگه تمام یا چقدر از احساساتش متعلق به مادرش هست یا همسرش و یا فرزندش؟! مثل بچه ای که با تمام نادونیش وقتی ازش میپرسی مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟ میگه هردو!!! این جواب نه از روی ترسه و نه از روی سیاست! از دل پاک بچه هست و تقسیم احساساتش... اما من در تقسیم احساساتم هم به خطا رفتم و حتی نتونستم مثل یه بچه سه ساله تفکیک و تقسیم کنم. از این همه مغلطه که بگذریم میرسم به اتفاقات اخیر و سوالایی که واسم پیش اومد.

۱ـ دوست چندین ساله ای که کم کم داشت فراموش میشد اینروزها خودش را خووب می نمایاند به نظر شما چرا؟؟؟!!!!
۲ـ وقتی برای دوستی نوپا با شخصیتی عجیب از جملات قصار می گویم در جواب آنچنان (زرشــــــک) می گوید که از حرف زدن با او باید پشیمان شوم اما نمی شوم به نظر شما چرا؟؟؟!!!!
۳ـ جواب شرمندگی رو چجوری باید داد؟! گفتن سخت نگیرم، اما دست خودم نیست... شرمندم به میزان زیـــــــاد!

(تیتری رو که انتخاب کردم به این متن هیچ ربطی نداره واسه اینکه ربطش به بی ربطیشه)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 23:41  توسط دریا | 
آن روزها دوستی ها پایدار!
عهدها محکم و ناگسستنی!
محبت ها به رنگ واقعیت!
دل ها صاف و یکدست!
فریب فقط در بین دشمن!

این روزها دشمنی ها پایدار!
بدعهدی ها مکرر!
نیرنگ ها پررنگ و صدرنگ!
دل ها سیاه و پر زخم!
فریب تنها لبخند رضایت بخش!

باید باور کنم که آنروزها گذشت...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 1:39  توسط دریا | 

"هرگز در مقام تلافی برنیایید زیرا در آن صورت به خویشتن زیادتر از آنها آسیب خواهید رسانید"

این جمله رو از یه کتاب خونده بودم که توی پستای اولیم هم منبعش رو نوشتم.
یه مدتیه درگیر یه سری حرف و نقل و .... شدم. سعی کردم ذهنم رو خالی از هر کینه ای کنم و همه چی رو به فراموشی بسپارم و با خوندن مجدد جمله بالا حتی سعی در تلافی زشتی ها نداشته باشم.
و یاد کلامی از شهید مطهری افتادم در تفسیر آیات نوزده و بیست و سه سوره نور:

(ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الاخره والله یعلم و انتم لاتعلمون): (کسانی که دوست دارند زشتی ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذاب دردناکی برای آنها در دنیا و آخرت است و  خدا می داند و شما نمی دانید.)

( ان الذین یرمون المحصنات الغافلات المومنات لعنوا فی الدنیا و الاخره و لهم عذاب عظیم): (کسانی که زنان پاکدامن و بی خبر (از هرگونه آلودگی) و مومن را متهم می سازند در دنیا و آخرت از رحمت الهی به دورند و عذاب بزرگی برای آنهاست.)

شهید مطهری در تفسیر این آیات فرمودند: تمامی گناهان یا در دنیا و یا در آخرت مورد مجازات واقع می شوند اما تنها گناهی که هم در دنیا و هم در آخرت نتیجه اش آشکار می شود "تهمت" است و مجازات آن در دنیا رسوایی است.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 1:15  توسط دریا | 

(بهترین حس هنگام دعا، حس رضایت  از خود، بعبارتی همان عزت نفس است)

دعای عده ای که مستجاب می شود:
۱ـ  دعای پدر در حق فرزند
۲ـ  دعای فرزند در حق پدر و مادر
۳ـ  دعای مومنی در غیاب برادر مومن دیگر
۴ـ  دعای زائر خانه خدا
۵ـ  دعای روزه دار
۶ـ  دعای بیمار در حق عیادت کننده
۷ـ  دعای مجاهد و رزمنده
۸ـ  دعای سائل در حق عطا کننده
۹ـ  دعای کسی که متوسل به یکی از معصومین علیهم السلام شود
۱۰ـ  دعای  مومنی که عمل صالح انجام دهد
۱۱ـ  آن کس که چهل نفر را در دعا مقدم دارد 
و... 

در مقابل دعای گروهی که  مستجاب نمی‌گردد:
۱ـ  عاق والدین و قاطع الرحم
۲ـ  پیشوای ستمگر و اهل تار و طنبور و مانند آن
۳ـ  شخصی که بدون حرکت از خداوند روزی بخواهد
۴ـ  اسرافکار
۵ـ  بعد از نزول بلا
۶ـ ترک امر به معروف و نهی از منکر
۷ـ  اصرار بر گناه
۸ـ بدگمانی به خدا
و...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 22:51  توسط دریا | 

 در حالی که دارم مطالعه میکنم صدای تلویزیون و بازم یه کانال کذایی از دایره زنگی  دائما تبلیغ میکنه: (روز جمعه یکم آذر ماه ساعت ۱۱ صبح در گلزار شهدای شهرهای تهران، قم، شیراز، آبادان، اهواز تجمع به عنوان بزرگداشت جانبازان و شهدا با شعار "ما هستیم") و تماس های مکرر که ظاهراْ از جانبازان هستن و تشکر ویژه از این کانال که حداقل اونها قدرشون رو میدونن و گاهی همراه با اشک، ناله و... در این بین تماس یکی بیشتر توجهم رو جلب کرد: (من یک جانباز هستم! "با بغض" و افتخار میکنم که از مرز و بوم میهنم دفاع کردم و... اما این دولت و این حکومت ما را به...) خلاصه از این جور حرفا!

حالا واقعا با این اوصاف چی میشه گفت؟ یعنی واقعا اون شخصی که پشت دوربینه به واقع دلش واسه شهدا و جانبازای ما میسوزه و آهی که میکشه از ته دله یا از سیاست دل؟ وقتی بلند میگه من به شما جانبازان افتخار میکنم قصدش چیه؟! واقعا کسی هست که باور کنه حرفاشونو؟ یعنی دیگه اینبار چیزی پیدا نکردن که دست به دامن شهدا و جانبازان شدن تا از این راه مردم رو به تظاهرات وادارن؟ قصدشون اینه که اینبار قشر مذهبی و جنگ دیده رو هم به اون عده سیاه دل از خدا بی خبر اضافه کنن؟! من که به هیچ نتیجه ای نرسیدم. فقط خدا عاقبت همه مارو ختم به خیر کنه با این همه فریبکار...

دیگر هوای روزهای جبهه در سر نیست
آن "روزهای از خدا سرشار" دیگر نیست
ما مانده ایم و خاطرات زخمی دیروز
ماییم و چشمانی که از عشق خدا، تر نیست
یارب کجا رفتند آن مردان شیر افکن
در بوستان نام و نشانی از صنوبر نیست
مردم! چه شد دلواپسی هامان برای هم
دیگر برادر با برادر هم برادر نیست
هرچند رفت آن روزهای آتشین، اما
خیبر فراوان فراوان است، حیدر نیست!!!
از: روشن سلیمانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 0:39  توسط دریا | 

كسي كه بخواهد دعايش در حال سختي به اجابت رسد بايد در حال آسايش نیز بسيار دعا كند.
(
اصول كافي، ج۴، ص۲۱۹ و ۲۲۰)

امام صادق(ع) فرمود: جدم مي‌فرمود: در دعا پيش‌دستي كنيد (پيش از آن كه گرفتار شويد دعا كنيد) زيرا چون بنده‌اي بسيار دعا كند و بلائي به او برسد و دنبالش دعا كند، گفته شود: صداي آشناست، و اگر همواره اهل دعا نباشد، و بعد از پيش‌آمد ناگوار دعا نمايد، بدو گفته شود: تاكنون كجا بودي؟
(اصول كافي، ج ۴، ص۲۲۰)

دعا برمي گرداند قضا و حكم مقدري را كه سخت محكم شده، پس بسيار دعا كن كه دعا كليد هر رحمت و كاميابي براي هر حاجتي است، و بدانچه نزد خدا است نتوان رسيد جز با دعا، و براستي كه هيچ دري نيست كه آنرا زياد بكوبند جز آنكه زمينه و وسيله فراهم شود تا به روي كوبنده اش باز شود.
(اصول کافی
، ج۴، ص۲۳۲)

هر گاه دلتان شكست دعا كنيد، زيرا دل تا پاك و خالص نشود شكسته نمي شود.
(مكارم الاخلاق، ص۳۱۵)

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 1:13  توسط دریا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به پندار تو:

جهانم زیباست!

جامه ام دیباست!

دیده ام بیناست!

زبانم گویاست!

قفسم هم طلاست!

بر این ارزد که دلم تنهاست؟!

نوشته های پیشین
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
آرشیو موضوعی
ادعیه و احادیث
آموزه های روانشناسی
آیین دوستیابی
شعر
دانستنی ها
متفرقه
پیوندها
لبگــــــــــزه
مستندسازی
فلسفه رسانه
سوز محبت
مستر خالیبند
الهه نور
خاکستر سرد
حاج علی
عشقی برای معشوق
کبوتر بارونی
درخت بی سایه
مجاهدیان
از خواب تا مرگ
جهنم افکار
هم اندیشی
همه وجود من
طلبه های ونوسی
این انبوه سیب خورها حال آدم را بهم میزند
بیت دیفندر
ققنوس
دریچه ای به سوی ملکوت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان